غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
528
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رايت خلاف افراشته سليمان شاه بن محمد بن ملكشاه را بپادشاهى برداشتند و با سپاه فراوان متوجه همدان گشتند و سلطان محمد بنابر قلت لشكر و بيوفائى ملازمان دل از ملك و مال برگرفته به طرف اصفهان گريخت و سليمانشاه بتختگاه رسيده در كمال استقلال بر چهار بالش حكومت نشست درين اثنا امرا بعرض رسانيدند كه مناسب آنست كه منصب حجابت بمظفر الدين الپ ارغو مفوض گردد و شمس الدين ابو النجيب وزير باشد و حال آنكه در آن زمان خوارزمشاه نامى حاجب بود و امر وزارت تعلق بفخر الدين كاشى مىداشت و چون خوارزمشاه خبر عزل خود شنود با خواهر خود كه منكوحه سليمانشاه بود گفت امرا بر سلطنت سلطان محمد اتفاق كرده ميخواهند كه امشب سليمانشاه را بگيرند و آن عورت اين حديث را بسمع شوهر رسانيد و سليمانشاه از غايت وهم همانشب با فوجى از خواص روى بمازندران نهاد و روز ديگر امرا ازين حركت ناهنجار وقوف يافته در بحر تحير افتادند و لشكر دست بفتنه و فساد برآورده آنچه در خزانه و اصطبل سليمانشاه ديدند بجاروب غارت و تاراج پاك گردانيدند و منهى اينخبر بسلطان محمد رسانيده پادشاه عنان بصوب همدان انعطاف داد و نوبت ديگر بر مسند استقلال نشسته تاج اقبال بر سر نهاد آنگاه سليمانشاه از مقتفى خليفه استمداد نموده ملتمس او مبذول افتاد و اتابك ايلدكز نيز بسليمانشاه پيوسته در كنار آب ارس ميان ايشان و سلطان محمد محاربهء صعب وقوع يافت و سليمانشاه منهزم گشته بموصل رفت و بعد از آن سلطان محمد لشكر ببغداد كشيد و مقتفى در شهر متحصن گرديد و سلجوقيان در امر محاصره غايت اهتمام بظهور رسانيده چون نزديك بدان رسيد كه صورت فتح و ظفر جلوهگر گردد اين خبر در اردو شايع گشت كه ملكشاه باتفاق بعضى از امراء شجاعت پناه در خوزستان خروج نموده و قصد همدان دارد بنابرآن سلطان محمد طبل مراجعت فروكوفت و در وقت عبور لشكر بر دجله جسر ويران گشته رنود و اوباش بغداد در اردوى سلطان آغاز تاراج و غارت نمودند و هرطايفهء از سپاه روى براهى نهاده سلطان بتشويش بسيار خود را بلشكريان رسانيد و چون به پنج منزلى همدان رسيد اندك جمعيتى كه ملكشاه را ميسر شده بود به پريشانى تبديل يافت و آن پادشاه بيسر و سامان بار ديگر بصوب خوزستان شتافت و بعد از اينواقعه سلطان محمد ترك مخاصمت و محاربت داده تابستان در ييلاق همدان بسر ميبرد و زمستان در ساوه قشلاق ميكرد تا وقتى كه بسبب حلول اجل طبيعى روى بوادى خاموشان آورد از جملهء فضلا قاضى ابو بكر طرسوسى معاصر سلطان محمد بود و كتاب شكر و شكايت را در آن اوان تصنيف نمود و از زمرهء وزراء جلال الدين ابو القاسم در گزينى در زمان سلطان محمد بر مسند وزارت تكيه زد و جلال الدين بعلو همت و سمو مرتبت و لطف گفتار و حسن كردار و صورت خوب و سيرت مرغوب اتصاف داشت و همواره بوفور انعام و احسان تخم مهر و محبت در زمين دل علما و فضلا و شعراى كاشت و چون جلال الدين چندگاهى به تمشيت آن مهم پرداخت شمس الدين ابو النجيب